|
57 - بياد شاعر آزاده اهلبيت (عليهم السلام )
در عصر خفقان خلافت بنى عباس ، شعر گفتن در مدح امامان اهلبيت (عليهم السلام ) و
بيان حقايق در ضمن اشعار، از شمشير برنده براى طاغوتهاى عباسى ، برنده تر بود، و
همچون صاعقه اى بود كه به خرمن هستى آنها مى خورد.
اسماعيل بن محمد معروف به سيد حميرى از آزادمردانى است كه در شان پيامبر (صلى الله
عليه وآله )، قصائد و اشعار بسيار سروده و خواند. و از مدائنى نقل شده : سيد حميرى
سواره در ميدان كوفه ايستاد و اعلام كرد: هر كس يك فضيلتى از على (عليه السلام )
نقل كند كه من آنرا به شعر در نياورده باشم يك اسب و آنچه دارم به او جايزه مى دهم
.
محدثين و راويان ، فضائل على (عليه السلام ) را از هر كتاب و سندى ديده بودند نقل
كردند، او اشعار خود را كه متضمن همان فضيلتها بود مى خواند.
تا آنكه شخصى گفت : از ابوالرعل المرادى شنيدم گفت : در حضور على (عليه السلام )
بودم ، براى نماز مشغول وضو گرفتن شد، كفشش را بيرون آورد كه پايش را مسح كند، مارى
داخل كفش شد، وقتى كه آن حضرت (بدون توجه ) خواست كفش را بپوشد، كلاغى آمد و كفش را
ربود و بالا برد و به زمين افكند و آن مار را بيرون آمد، آن گاه على (عليه السلام )
كفشش را پوشيد...
سيد حميرى تا اين فضيلت را شنيد، آنچه وعده كرده بود به او داد، چون آن را نشنيده
بود تا به شعر در بياورد.
و در اين مورد اشعارى گفت كه شعر اولش اين است :
الا يا قوم للعجب العجاب
لخف ابى الحسين و للحباب
هان اى مردم ، از شگفت ترين شگفتيها داستان كفش پدر حسين (يعنى على (عليه السلام )
و مار است
(343)
|